" نیـــلگـون "

به رنگِ آسمـــــان ..

" نیـــلگـون "

به رنگِ آسمـــــان ..

ایجاد سایت جدید

زوج جوون پشت ویترین وایساده بودن و لباس ها رو نگاه میکردن.توجهم به ظاهرشون جلب شد.شبیه مدلای اینستاگرامى بودن .پسره تیپ اسپرت و فشن داشت.لباس های راحت و اسلش پوشیده بود و دختره یه نیم کت پوشیده بود و یه پالتوى تدی روى اون نیم کت سفید.هوا اینجا خیلی سرده.واسم سوال شد عایا با این لباس سردش نیست؟چون زیر نیم کتش هیچی نپوشیده بود🧐 حالا من کاری به پوشش غیرمرسومشون ندارم چون معتقدم ادما تو انتخاب ظاهر و لباسشون آزادن.اماااا وقتی دیدم ماسک ندارن واسم سوال شد که عایا از کرونا هم نمیترسن؟

با گشت ارشاد شوخى با کرونا هم شوخى؟

 

اقا اینا اومدن تو مغازه و شروع کردن به خرید و منم این وسط باهاشون اشنا شدم.از اصفهان اومده بودن شمال مسافرت.گفتم اگه ماسکتون رو فراموش کردید ماسک دارم بهتون بدم که تشکر کردند و گفتند که تازه از امریکا برگشتن و اونجا واکسن فایزر رو زدن! بخاطر همین دیگه نیازی به ماسک ندارن.

 

اونوقت ما اینجا باید دوتا ماسک رو هم بزنیم و مراقب موج چهارم کرونا باشیم :| با بعضی از آدمای فاقد فهم و شعورم بحث کنیم و بگیم که اقا ما دلمون میخواد حق انتخاب داشته باشیم و فایزر بزنیم.بعد اونام بگن نه فایزر امریکاییه و قابل اعتماد نیست!

فایزر فلج کرده :| فایزر میکشه ! فایزر الوده به ایدزه حتى :| واکسن ایرانى کوبایی خودمون خعلی بهتره!

بعد میبینیم واکسن ایرانى کوبایی خودشون هنوز نیومده اما اقایون دیگه موقع نشست خبری ماسک نمیزنند!!

 

اجازه بدید من بیشتر ازین حرف نزنم چون وقتى یاد این همه ظلم و زورگویی و تبعیض و دشمنی میفتم حالم بد میشه ازینکه دارم همچین جایی زندگى میکنم.

 

 

۳ نظر موافقین ۵ مخالفین ۲ ۰۸ اسفند ۹۹ ، ۱۹:۲۴
🔹🔹نیلگون 🔹🔹

امروز چند شنبه س؟ یادم نمیاد.میرم تقویم رو نگاه میکنم.یکشنبه بود.سوم اسفند سال ١٣٩٩.

سوم اسفند پارسال انتخابات بود.بعدش رسما اعلام شد کرونا به ایران اومده.بعدش که انکار و رعب و وحشت و قرنطینه.روزگار ناباورانه اى رو گذروندیم.چیزی از اسفند نفهمیدیم پارسال .نه فقط اسفند که فروردین،اردیبهشت،روزها رو گم کردیم.تاریخ ها رو.همینجور ناباورانه و سوار بر امواجِ سهمگین اومدیم جلو و رسیدیم به اسفند ٩٩.

خداروشکر کنیم که تا الان سلامتیم و ازین مهلکه جون سالم بدر بردیم...سال غریب و غمناک و دور از باورى بود.

 

میدونید، اخیرا تو چندتا وبلاگ خوندم که اره مسائل ناراحت کننده و پست غمگین ننویسید،قطعا کسی پست نمیذاره که بقیه رو ناراحت کنه اما خاصیت وبلاگ نوشتن اینه.که از درونى ترین و عمیق ترین احساساتت حرف بزنى.اینجا اینستا نیست که یه عکس قشنگ یا استوری شاد بذاری و کسی هم نفهمه تو دلت چخبره .اینجا لاجرم از ته دل مینویسی.در لحظه مینویسی و نمیتونی به چیزی وانمود کنى.بنابراین عزیزای دلم هرچه میخواهد دل تنگتون بنویسید.

 

خب نمیخوام ادامه بدم و از سختى ها و تلخى هاى سالى که گذشت بنویسم.انقدر هم بزرگ شدم که بدونم با عوض شدن تاریخ قرار نیست چیزی عوض بشه،زندگى در هر صورت ادامه داره،با همه ى سختى ها و شیرینی هاش هم ادامه داره.

درسته که امسال سالِ خیلی سختى برای من بود اما وقتی به خودم نگاه میکنم میبینم که همون سختی ها و شکستن ها از من یه آدم جدید ساخته.یه آدم قوى تر.یه ادم صبورتر.یه ادم هدفمندتر و اگاه تر.

امسال خیلی چیزا یاد گرفتم ... با ترسام رو به رو شدم و این رو درویی با ترسام ،بهم خیلی چیزا یاد داد.

تجربه هام خیلی گرانبها بودن.نمیدونم شاید چیزایی بودن که برای ادامه ى مسیر زندگیم بهشون احتیاج داشتم.

 

نودونهى که انقدر باهام نامهربون بودى.نمیخوام همه ى تلخى ها رو گردن تو بندازم.ولى بیا و روزای باقی مونده رو باهام مهربون باش.من منتظر روزاى خوبم.چه تو همین اسفند چه تو بهار چه تابستون چه پاییز و زمستونِ آینده.منتظر روزای لطیف و مهربونم.منتظر خنده هاى از تهِ دل،ذوق و شوقِ بی حد.منتظر روزاى آروم و سرشار از خوشبختی ام.

احتمالا بعدها ازت به نیکى یاد نمیکنم،خیلی دلشکسته ام از اتفاقاتى که امسال افتاد.

همچنان منتظر سالى هستم که اخرش بگم این بهترین سال عمرم بود،قشنگترین اتفاقات برام افتاد .منتظر سالی ام که اخرش جشن بگیرم و دلم براش تنگ بشه..

١٤٠٠ عزیز؟ لطفا بچه ى خوبى باش و به لطف خدا خاطرات خوبى برامون رقم بزن.

 

 

۴ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۰۴ اسفند ۹۹ ، ۰۰:۰۱
🔹🔹نیلگون 🔹🔹

چند وقت بود موقع غذا خوردن یا حتى حرف زدن لپ سمت راستمو گاز میگرفتم.موقعیت بسیار ازاردهنده ای بود و لپمم زخم شده بود.دیگه رفتم دندونپزشکى معاینه کنه ببینه مشکل از چیه که گفت دندون عقل بی ادبم این مزاحمتو ایجاد کرده و باید نوبت بگیرم تا بکشتش.واسه امروز صبح نوبت داد بهم.در حال حاضر یک عدد نیلِ دندون عقل کشیده هستم :(((( سه تا امپول بی حسی زد به دندون نازنینم.بعد به راحتی هم در نمیومد که با بزرگترین انبر به سختى کشیدش.هفت هشت متری ! هم ریشه داشت.هنوز جاى خالیش درد میکنه و....مثل همه ى جاى خالى های دیگه که ...

ای بابا باز فلسفی شد که :)) اصلا چیزی که اضافه و مزاحم و بدرد نخوره،همون بهتر که نباشه!

والا 😒🙄

 

 

۵ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۵ بهمن ۹۹ ، ۱۴:۰۴
🔹🔹نیلگون 🔹🔹

 

پس از اس ام اسِ واریز وجه بانک،دریافتِ چنین اس ام اسی میتونه بسیاررر شادى بخش باشه😌

 

۶ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۴ بهمن ۹۹ ، ۲۲:۵۱
🔹🔹نیلگون 🔹🔹

 

اون لحظه اى که از تهِ دلِ شکسته ت ،با کلى غم و غصه خدا رو صدا میزنى و بعدش ... میتونى یه نفس راحت بکشی .اون لحظه اى که انگار غم و غصه هات محو شدن و دلت سبک شده چون حرفاتو به خدا زدی،

اون لحظه هزار بار تقدیم تو باد....

 

 

۱۲ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰ ۱۹ بهمن ۹۹ ، ۱۶:۳۸
🔹🔹نیلگون 🔹🔹


خوشحالی هاى امروز عبارت بودند از:

 

١:امروز صبح زود رفتیم بازار روز.هوا سرد و بارونى بود،بازار هم کم و بیش شلوغ بود.چرخیدن توى بازار روزای شمال روحمو تازه میکنه.تصمیم گرفتم که حتما هفته ای یه بار برم اونجا و کیف کنم از چرخیدن و خرید کردن تو بازار.کلی میوه و سبزی و زیتون و ترشی خریدیم و ماهی تازه هم از بازار ماهى فروش ها گرفتیم.

ماهى سفید و کفال خریدیم و امروز ناهار ماهى داشتیم.میرزا قاسمى هم کنارش داشتیم.یه غذای کاملا شمالی تو یه هوای  بارونى و سرد زمستونى.نگم که چقدر چسبید.

 

٢.موتور سوارى با على.اخ نمیدونید که چه کیفی میده وقتی ترک موتورش میشینم و از سرکار باهم میریم خونه.تو زمستون و سرما مزه ش خیلی بیشتره.حین راه چند بار باید تاکید کنه که محکم بشین ! و جیغ های از سر هیجان و ترس منم باید تحمل کنه :دى ولی خیلى خوش میگذره.

 

٣.بازى با توله سگ علی که اسمش Billy عه :)) اخ نمیدونید چقدر کیف میده وقتی از پله هاى خونه میرم پایین،میبینم یکى اون پایین انتظارمو میکشه و بعدش با خوشحالی دور پروپام میپیچه! چقدر این موجودات ناااازنین و با احساسن.انقدر چیزای حیرت انگیز ازش دیدم این مدت که انگشت به دهان نظاره گرممم.بارالها!این چه موجود با احساس و مهربون و باهوش و با عاطفه ایه🥺عزیززممم... حضورش باعث شده که احساس کنم تو کارتون های والت دیزنی زندگی میکنم🥰

 

٤.خوشحالى بعدى مربوط به فروختن جنس به یه مشتریِ بدقلقه :))وجدانا ازین مشتریای اذیت کن نباشید دیگه.هی صدتا پرو نکنید اخر بخوای دربرید 🤨 ولى من نذاشتم در برن😅

 

٥. بذارید بشمارم.یک دو سه ...چهار پنج! امشب واسه خودم پنج تا گوشواره خریدم و بسى خوشحالم.یکى از یکى خوشگلترن.ولی من عاشق اونى شدم که قلبیه😍خیلی ظریف و نازه.الانم تو گوشمه🥰

 

٦.یه خرید اینترنتی داشتم امروز مبلغ دو میلیون تومن!پولِ بی زبون رو بعد از کلی استخاره و مشورت ریختم به حسابش.ایشالا که کلاهبردار نباشه.اگه دو میلیون نازنینمو بالا بکشه،اگر بارررر گرااان بودیممم رفتیممم اگر نامهرباااان🥺 آخ قلبم !

 

بعد نوشت:نگران نباشید.کلاهبردار نیست :))

 

 

 

 

۵ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۱۹ بهمن ۹۹ ، ۰۱:۱۴
🔹🔹نیلگون 🔹🔹


امشب وسط جواب دادن به ریپلای استوریام تو اینستاگرام،وسط تبریک گفتن روز مادر به دوستا و فامیلام،دلم دوباره هواى تو رو کرد دخترِ قشنگم.نگارِ مامان....امشب هزار بار تو رو توى خیالم دیدم.

دیدم که دستای کوچولوت رو سمت من دراز کردی و میخوای که بغلت کنم.

خودمو دیدم که با همه ى وجودم به اغوشت کشیدم نگارم.سفت به سینه فشردمت و قربون صدقه ت رفتم.

من حتى با خیالِ این لحظه ها گریه میکنم ..

 

 

۲ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۴ بهمن ۹۹ ، ۲۳:۲۲
🔹🔹نیلگون 🔹🔹

 

قسم به اون لحظه که کلی مینویسی و یهو دستت میخوره و پستت پاک میشه!

 

 

۴ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۸ بهمن ۹۹ ، ۲۲:۳۷
🔹🔹نیلگون 🔹🔹