"در دیار نیلگون"

به رنگِ آسمـــــان ..

"در دیار نیلگون"

به رنگِ آسمـــــان ..

نمیدونم
نمیدونم چی بگم
کاش دنیا جای قشنگ تری برات بود مامانبزرگ
کاش روزگار باهات مهربون تر بود
کاش از دست ما کار بیشتری برمی اومد تا برات انجام بدیم
کاش رشت میموندی
کاش این یه ماه رو تو خونه ی خودت بودی نه رو تخت بیمارستان
اخه ما فکر میکردیم دکترا خوبت میکنند! اما نشد..
میدونم امشب دوباره خوب میشی
حالت خوبِ خوب میشه
دیگه اثری از درد نیست
از پیری و مریضی نیست

امشب دایی و خاله ها تو بهشت منتظرتند...تموم شد ..همه ی زجرات تموم شد..
آخ....

پست قبل در واقع یادداشتی بود که من ،چند ماه پیش تو قسمت نوتِ گوشیم ثبت کرده بودم.

دیروز بطور اتفاقی بهش برخوردم..!

چند بار خوندمش...اما هرچی فکر کردم یادم نیومد که کِی این یادداشت رو نوشتم!

یادم نیومد که این روزِ بارونی چه زمانی بوده!!! یا حتی "الف" مذکور چه کسی هست!

حتی نمیدونم که چرا اسمشو رمزی نوشتم!!

الف!!!

شما نمیدونید کی میخواست مرخصی بگیره و بیاد خونه؛ تا باهم بریم بیرون؟!!! 😶😁😐


آسمون از صبح باریده بود.قرارمون کنسل شد و از خونه بیرون نرفته بودیم.رو بالکن نشستم و به سمفونی قشنگ بارون گوش سپردم و با نفسِ عمیق، عطر خاکِ بارون خورده رو به ریه ها بردم.

الف سرکار بود.

بهم گفت: اگه بهش مرخصی بدن، زودتر میاد خونه تا باهم بریم بیرون.





یاد باد آن که ز ما وقت سفر یاد نکرد

به وداعی دل غمدیده ما شاد نکرد


آن جوان بخت که می‌زد رقم خیر و قبول

بنده پیر ندانم ز چه آزاد نکرد


کاغذین جامه به خوناب بشویم که فلک

رهنمونیم به پای علم داد نکرد


دل به امید صدایی که مگر در تو رسد

ناله‌ها کرد در این کوه که فرهاد نکرد


سایه تا بازگرفتی ز چمن مرغ سحر

آشیان در شکن طره شمشاد نکرد


شاید ار پیک صبا از تو بیاموزد کار

زان که چالاکتر از این حرکت باد نکرد


کلک مشاطه صنعش نکشد نقش مراد

هر که اقرار بدین حسن خداداد نکرد


مطربا پرده بگردان و بزن راه عراق

که بدین راه بشد یار و ز ما یاد نکرد


غزلیات عراقیست سرود حافظ

که شنید این ره دلسوز که فریاد نکرد