"در دیار نیلگون"

به رنگِ آسمـــــان ..

"در دیار نیلگون"

به رنگِ آسمـــــان ..

"در دیار نیلگون"

ایجاد سایت جدید

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «روزنوشت» ثبت شده است


چندین ساله تو دهه ی اول محرم به یه روضه ای دعوت میشیم که تو خونه ی یکی از آدمای سرشناس شهر برپا میشه.من عاشق حس و حالِ خوب این روضه ام.خاطرات خوب و بینظیری ازش دارم ... 

امسال از اول محرم منتظر بودم خانوم "میم" زنگ بزنه به مامان و دعوتمون کنه.اما این اتفاق تا شب پنجشنبه نیفتاد.همون شب به مامان گفتم که امسال خانوم میم روضه نگرفته یا به ما نگفته؟!مامان گفت نمیدونم ..شاید بعد عاشورا بگیره.گفتم نه..همیشه دهه اوله مراسمشون ..

خلاصه پنجشنبه بود که یه شماره ناشناس زنگ میزنه.خانوم میم بود.گفت شماره تونو گم کرده بودم.جمعه صبح روضه ست و تشریف بیارید و این حرفا.
مامان بهش گفت میدونی نیلوفر کل سال منتظر مراسم شماست؟ از اولین روز محرم میپرسید پس کیه و چرا زنگ نزده و نکنه به ما نگفته.خانوم میم گفت منم از اولین روز به یاد نیلوفرم.اصلا مگه میشه شما رو فراموش کنم یا بهتون نگم ..

خلاصه دلم شاد شد امروز ازین دعوت.ازین روزیِ هرساله...

۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۸ مهر ۹۶ ، ۰۱:۵۱
🔹🔹نیلگون 🔹🔹