"در دیار نیلگون"

به رنگِ آسمـــــان ..

"در دیار نیلگون"

به رنگِ آسمـــــان ..

"در دیار نیلگون"

ایجاد سایت جدید

۸ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۶ ثبت شده است


انصاف نیست که رویاهای بینظیر و پر از شگفتی و آرامش ؛ انقدر ساده و معمولی تعبیر شوند ..




۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۳۱ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۱:۳۹
🔹🔹نیلگون 🔹🔹



امروز همه ی وجودم پر شده بود از حس خواستن تو..داشتن تو..

امروز یکسره دلم میخواست آغوش من بود و چشمهای تو.

امروز چشم های زیبای تو همه ی دنیای من بودند.

چشم هایم را بسته بودم و در رویا تو را میدیدم و میبوسیدم و میبوییدم..

میدانستم رویاست..

بغض گلویم بزرگ و بزرگ تَر میشد..اشک در چشمان بسته ام میجوشید..تو در دستانِ من بودی و نبودی..تو را داشتم و نداشتم..تو را با همه ی وجودم میخواستم و ....



میدانی مامان جان؟!میدانی دختر قشنگم؟میدانی فدایت شوم؟!میدانی همین حالا که سطور را مینویسم پر از اشک و بغضم؟!میدانی..

اصلا بیا تمامش کنم.

اصلا بگذار مثل همه ی این روزها شانه بالا بیندازم و بگویم مهم نیست ..

مهم نیست که نیستی..

مهم نیست که ندارمت...

مهم نیست ...



۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۶ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۸:۱۷
🔹🔹نیلگون 🔹🔹

مانتوعه رو باید مینداختم یه گوشه بلااستفاده.چون ابدا باهاش راحت نبودم.بنابراین تصمیم بر این شد که برم دوباره پارچه بخرم آستین جدید براش بدوزم.یعنی به حدی من این چند وقت سر آماده شدن این مانتو حرص خوردم سر خریدن لباس مجلسی پوشیده واسه عروسی هامون نخورده بودم!!

کلا پشت دستمو داغ کردم دیگه سراغ خیاط جماعت نرم برای لباس.آماده بخرم هرجور شده و خودمو راحت کنم.

خیلی اخم تو هم کشیده ( عصبانیم خیلی) رفتم پارچه و مانتو رو بهش دادم گفتم اندازه مو داری دیگه؟! گفت آره ازین گشادتر!! گفتم لطفا خط دوختم رو بازوش نیفته از شونه بدوز!! گفت این گیپورها چی؟ گفتم اونا باشه.


حیف که نتونستم زیاد بهش بپرم.حیف که از مانتوم عکس نداشتم.و گرنه دستم برای توپیدن بیشتر باز بود -____-

اصن مساله ی حادی نیست ها.ولی کلا عصبانیم.ذهنمم الان رو قضیه ی مانتو قفله.یه جوری باید عصبانیتم خالی بشه یا نه؟! 




۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۰:۱۸
🔹🔹نیلگون 🔹🔹

پیرو مانتوهای مزخرف موجود در بازار؛ و پیدا نکردن مانتوی مناسب و باب میل؛ تصمیم گرفتم بعد از سالها پارچه بخرم و خیاط برام مانتوی جلو بسته و آستین دار! بدوزه.

البته الان که اینجانب به نوشتن این سطور مشغول هستم؛ ذکر قلت کردم هر دم بر زبانم جاریست!

چرا که خیاط پر افاده ی .... لا اله الا ..... ؛دیروز پس از دو هفته مانتو رو ناقص تحویلم داده!

همون دیروز پوشیدمش و دیدم برام تنگه.ازش خواستم که یکم گشادش کنه.امروز مانتو رو برام آورد و دیدم که از ناحیه ی آستین تنگ شده و بازوم داره میترکه!!

نکته ی قابل توجه دو تا خط جدید دوخت رو ناحیه ی بازو ی مانتوم بود که دیروز نبوده.خودشم فهمیده بوده چه گندی زده انگار.گفتم دیروز اینطوری نبوده آستینش.چون من نصف روز تنم بود مانتو.گفت نه لابد دیروز به تنگی این قسمت توجه نکردی!

خلاصه این که رفت به مامان گفتم که این خط دوخت رو مانتو نبوده دیروز و من قشنگ دقت کرده بودم به این قضیه.کاش از مانتو عکس مینداختم که این قضیه ثابت شه...آخه کجا رو بازو خط دوخت هست؟! خط دوخت باید از رو شونه باشه!!

مامانم گفت یه خراب کاری کرده دیگه ..لابد قیچی زده به آستینت و مجبور شده این کارو کنه ..

خلاصه الان کلی اعصابم بهم ریخته...به خاطر یه مانتو کلی پول پارچه دادم؛ کم کمش پنجاه تومن پول دوخت میگیره ولی بعد دوهفته یه چیز ناقص تحویل میگیرم! 

برید همون مانتوهای جلو باز و آستین کوتاه رو بخرید و ساق دست بندازید و با دست جلو مانتو رو نگه دارید؛ ولی دردسر خیاط و خیاطی رو تحمل نکنید😡😡

.

.

پ ن:خانوم الان تشریف آورد مانتو رو آورد بهش گفتم دیروز آستینش اینجوری نبوده.گفت نه همینجوری بود! خلاصه رفتم پوشیدم باز تنگ بود گفت جا باز میکنه !!! انگار منی که کارم همینه نمیفهمم این حرفای گول زننده رو!

خلاصه نه راه پس بود و نه راه پیش ولی یه راه بود اونم پذیرش این مانتو برای اینکه شر نشه.


مامان گفت خب چقدر شد دستمزدت .. جان؟!

گفت 70 تومن!!!

من و مامان موندیم!!!

ملت چه اعتماد بنفسی دارن!!! بعد دو هفته مانتوی ناقص رو آورده به من داده میگه هفتاد تومن دستمزد !!!!

مامان گفت هفتاد؟!! من یه پوزخند زدم !! مامانم که خنده ش گرفته بود با همون ختده ش گفت خیلیه! الان دستمزد دوخت مانتو همه جا سی و پنج چهله!

گفت خب برای شما پنجاه تومن!!!

پنجاه تومن پول بی زبون رو دادم دست این دختره ی پر افاده ی مانتو خراب کن!

عه عه عه ..

عه عه عه ..

حالا خانواده هرچی میگن فدای سرت حرص نخور ولی نمیشه نخورم که :((

پس از دو هفته انتظااار :((



۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۰:۴۹
🔹🔹نیلگون 🔹🔹
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۰۷ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۲:۳۲
🔹🔹نیلگون 🔹🔹


داشتم پست های خیلی قدیمی خودمو میخوندم؛پست هایی که واو به واوش رو فراموش کرده بودم و برام تازگی داشت ...

اونوقت؛از شدت صداقت و خلوص و تبلور حقیقتی که تو اون نوشته ها بود، 

دلم لرزید ...


۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۵ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۲:۳۵
🔹🔹نیلگون 🔹🔹
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۰۵ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۱:۴۴
🔹🔹نیلگون 🔹🔹

.

پرسید 

اینو کجا نوشتی؟

وبلاگ داری؟؟؟؟؟

گفتم:تو چت با خودم!

دروغ نگفتم.فقط قسمت دوم سوالشو جواب ندادم ...




۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۴ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۱:۱۰
🔹🔹نیلگون 🔹🔹