"در دیار نیلگون"

به رنگِ آسمـــــان ..

"در دیار نیلگون"

به رنگِ آسمـــــان ..

۲ مطلب در مهر ۱۳۹۶ ثبت شده است


میدانی آقا جان؟ دلتنگم.. دلتنگ ..نه از برای صحن و سرایت؛ نه از برای چشم دوختن به گنبد طلا و زمزمه کردن ها؛ و نه از برای سرگشتگی در رواق ها و سقاخانه ها .. 

دلتنگی از نوع سلام گفتن و جواب شنیدن ..

دلتنگی از برای حال و هوای زیارت ناب ..


هوای گریه دارم.اما نمیشود! اینجا نمیشود حرف زد و عقده وا کرد .. هوای صحن و سرا میطلبم برای گشودن دلتنگی ها و ریزش بی امان اشک هایم!


آقا جان ..میدانم .. بارها از تو خواسته ام که گوشه ای از قلبم را همچون حرمت کنی؛ امن و امان.خواستم در قلبم تو را داشته باشم.برای همه ی زمان ها و مکان ها.

خواستم هرلحظه که خواستم؛ متصل شوم؛ سلامی بگویم و شاید .. جوابی بشنوم..


آخ آقا جان .. چنین آرزویی اگرچه محال؛ اما خوش خیالی بود .. خوش فریبم میداد ..


میدانی آقا جان .. دلتنگم ..دلتنگ لحظه های ناب استجابت؛ دلتنگ لحظه هایی که انگار دنیا منتظر اشاره ای از من و قلبم است ..



 مثل همیشه؛ دلم به واسطه گری ها و مهربانی هایت خوش است .. از راه دور .. از زمین خاکی به بهشت برین ..