" نیـــلگـون "

به رنگِ آسمـــــان ..

" نیـــلگـون "

به رنگِ آسمـــــان ..

ایجاد سایت جدید

کاش که اینستا وصل نمیشد…

دوشنبه, ۱۴ بهمن ۱۴۰۴، ۰۹:۳۳ ب.ظ

روزهای بی نتى بعد از مدتها برگشتم اینجا و دوستامو بی صدا خوندم و چیزی ننوشتم چون دستم نمیرفت به نوشتن!

(اگه نسرین جان اینجا رو بخونه کلی ایراد نوشتارى از خط اولم در میاره :))

 

شاعر میگه یک سینه حرف هست ولى ! .... بس است.

قطع شدن نت با همه ى سختیایی که داشت خوبیش این بود که نمیدیدیم عمق فاجعه رو.چند روزى که اینستا رو میبینم واقعا از صبر و تحملم و ظرفیت اعصاب و روانم خارجه ...

به حدى اذیت شدم از جریانات این مدت که دیشب سرمو گذاشتم رو سینه یارم و تا خدا میخواست گریه کردم...

ترسیده بود که چی شده و چرا؟ گفتم دلم گرفته ... و دوباره عین یه دختر بچه زدم زیر گریه.اشکام پیرهنشو خیس کرده بود.. مگه ما چی میخواستیم جز یه زندگى عادی و نرمال؟ یه ثبات اقتصادی؟ چی میخواستیم جز تلاش برای رسیدن به ارزوهامون؟چی میخواستیم جز یه زندگی بی استرس! بدون جنگ بدون خونریزی ...

 

حیف از ما ! حیف از ارزوهاى معصومانه ى ما ! 

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۴/۱۱/۱۴
🔹🔹نیلگون 🔹🔹

نظرات  (۳)

۱۴ بهمن ۰۴ ، ۲۳:۴۵ مهدیار (مترسک)

حیف از آرزوهایی که لازم نبود حسرت بشن...

پاسخ:
هعیییی

خوشبحالت یار داری حداقل 😀😀

پاسخ:
ای بابا.تو این شرایط باید استرس یار هم بکشیم.یکى از دلایل گریه هام سفر کاریش بود.
تو این شرایط کلا با هرگونه سفر مخالفم چون که دلشوره میگیرم.ولى چه میشه کرد؟
کارای ادم میمونه زندگى ادامه داره و نمیشه دست رو دست گذاشت ..

با من بودی یا یه نسرین دیگه؟ 🙄

پاسخ:
سلام عزیزم 🥹❤️
با خودِ خودت بودم.مگه چند تا نسرین داریم که دکتر زبان شناس باشه ؟!🥰

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی