"در دیار نیلگون"

به رنگِ آسمـــــان ..

"در دیار نیلگون"

به رنگِ آسمـــــان ..

"در دیار نیلگون"

ایجاد سایت جدید

محبوب ترین مطالب

  • ۰۲ دی ۹۶ ، ۱۳:۴۳ '90

دلتنگی های خواهرانه

سه شنبه, ۶ شهریور ۱۳۹۷، ۱۰:۲۲ ق.ظ



چند روز پیش از طرف علی یه بسته ی پستی گرفتیم.

وقتی بسته رو باز کردیم دیدیم ساکی با خودش برده بود داخل جعبه س.زیپ ساکش رو که باز کردیم دیدیم یه

نامه ی کوچولو روی لباس سربازیش گذاشته ...


 



با خوندن نامه و دیدن لباسش خیلی احساساتی شدم..کلی جلوی خودمو گرفتم که پیش مامانم گریه نکنم. لباسشو باز کردم و بوسیدم.پوتین هاشو بغل کردم.چشمام هم لبالب پر از اشک شده بود دیگه با هر جون کندنی که بود نذاشتم اشکام بریزه..

اون شب انقدر که دلم تنگ شده بود و بغض داشتم تا صبح خوابم نبرد :( 

فرداشم که مامان و بابا میخواستن راهی تهران بشن این حس دلتنگی صد برابر شده بود و هی میرفتم یه جای خلوت دور از چشم نسا خانوم اشکامو پاک کنم تا روی صورتم نیاد..


خلاصه جونم براتون بگه که دیروز داشتم میرفتم یه جایی.توی راه دو تا سرباز دیدم که لباساشون کپی لباس علی بود.(همین که برامون پست کرده)

با دیدن اون دوتا سرباز از دور همینجور تو دلم قربون صدقه علی میرفتم..داشتم تصور میکردم علی من تو این لباس چجوریه و لبخند میزدم.سرباز ها هم متوجه شده بودم من از دور دارم نگاهشون میکنم.نزدیک که رسیدن دیدم با تعجب و لبخند نگاهم میکنند:))) وایسادم و ازشون پرسیدم آیا اینجا خدمت میکنید؟خندیدن گفتن آره.گفتم آموزشیتون کجا بود؟گفتن فارس... وای یعنی قشنگ دلم رفت..گفتم عععع آباده بودین؟برادر منم الان سربازه آموزشی آباده س^_^ 

گفتن اول آباده بودیم بعد فرستادنمون یه جای دیگه..بعدشم که واسه یگان افتادیم شمال.هر دو بچه ی استان خودمون بودند.البته دو سه ساعتی ازینجا تا شهرشون فاصله ی زمانی هست..

بهشون گفتم که خیلی دلم واسه داداشم تنگ شده :( 

 دعا کنید اونم واسه یگان خدمت همینجا بیفته.بعد خواهرانه گفتم خیلی مراقب خودشون باشن ... :)

خیلی خیلی حس خوبی بهم دست داد با دیدنشون💔😭 

از وقتی علی رفته سربازی گریه نکردم....

منتظرم برگرده بغلش کنم و یه دل سیر،اندازه ی همه ی این روزایی که جلوی اشکامو میگیرم گریه کنم😭😭😭


۹۷/۰۶/۰۶ موافقین ۴ مخالفین ۰
🔹🔹نیلگون 🔹🔹

نظرات  (۶)

عجب خواهر خوبی هستین
اگه من برم جنگ هم کسی ناراحت نمیشه:))
پاسخ:
مرسی :)))
ای بابا:دی

حالا چرا ناشناس؟ :))
ماشالله دست خط:)))))))))))))))
نوشته نیلوفرم چی؟:)))
ولی خیلی حس خوبیه یه حس افتخار داره تو این لباس های نظامی برادرتو ببینی 
خدا حفظش کنه براتون♥

پاسخ:
الاهی قربون اون دست خطش😭
معلم سوم ابتداییشون انقدر سختگیر بود و میگفت باید عین متن کتاب بنویسیمتون،مشق هاتونو بنویسید که باعث شد دست خط قشنگش عوض بشه :( مامانم هنوز که هنوزه شاکیه از دست اون معلمش!

یکی از نقطه های مراقب رو جا انداخته.نامه خطاب به مامانم بوده .نوشته به نیلوفرم بگو مراقبت باشه😭

دقیقا😍 ممنون شبنمی خدا عزیزای شما رو هم براتون حفظ کنه😘
همین طوری ناشناس بودم:))
عجب خطی داره احسنت:)
پاسخ:
به به ممنون که روشن شدی 
به وبلاگ نیلگون خوش آمدی :)

متشکرم :)
از اون پست ها بود که ناراحتی و لبخند باهم قاطی میشه بعد از خوندنش
امیدوارم به خوبی براش بگذره این دوران
خدا حفظش کنه براتون :)
پاسخ:
عزیزم ممنون از لطفت ^_^
خدا همهٔ سربازا رو حفظ کنه
پاسخ:
الهی آمین
خوبه نگفتی از زبون تو برای داداشت بنویسم لامصب این حجم از احساساتی بودن رو از کجا میاری؟ :))
رفته سربازی چشم بهم بزنی میاد بابا تازه فارس به اون خوبی :)) خوشا شیراز و اینا داره تازه رفیق جان منم اهل همونجاست مردمان خوبین :دی ان شاء اللّه این بالا سری‌هاشم عقده‌ای نیستن 
پاسخ:
منم یه شهریوریِ احساسی ^_^ :D

مرسی عزیزم آمین واسه همه ی این دعاهای خوبی که کردی :***

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی