"در دیار نیلگون"

به رنگِ آسمـــــان ..

"در دیار نیلگون"

به رنگِ آسمـــــان ..

"در دیار نیلگون"

ایجاد سایت جدید

۱ مطلب در مرداد ۱۳۹۴ ثبت شده است

از ظهر یکسره مغازه بودم.

ساعت نزدیک یازده شب بود.پاساژ شلوغ بود ولی دریغ از یه مشتری درست درمون.

تازه خوندن واقعه رو تموم کرده بودم که یه حاج خانوم چادری اومد تو.جوراب شلواری میخواست برای نوه ش.

بهم گفت من مجذوب حجاب و محبوبیت شما شدم و اومدم تو این مغازه.

خیلی خوشحال شدم بین این همه بی حجاب شمارو دیدم.پرسید ازدواج کردم یا نه..

بعد گفت ان شاءالله یه همسر مثل خودت نصیبت شه..مومن..محجوب..

حس خوبی داد اومدن و رفتن این پیرزن..

خریدشو که کرد ؛بهم گفت برام دعا میکنه عاقبت بخیر شم..

.. 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ مرداد ۹۴ ، ۰۱:۲۷
🔹🔹نیلگون 🔹🔹